یک سوی خیال

چه قدر آرامم در آغوشت

مرا کمی بفشار در تنت

می خواهم بوی تو را بگیرم

می خواهم تکه ای از تو بشوم

تا دیگر هیچوقت هم وزن خاطرات نشوی

قدم هایت نزدیک شده است

می خواهم

کمی از درد هایم را دور بریزم

خاطرات تلخم را به دست باد بسپارم

و خودم را به دست تو!

گوشه ای بنشینم

معصومانه لبخند بزنم

و کمی برایت دلبری کنم

تو هم نگاهم کنی

و آغوشت را برایم باز کنی

عاشقانه...

اینبار شاید

پایان قصه جور دیگری باشد...