پرسه در حوالی زندگی

فقط کمی خسته ام

برای عاشقی کردن...

می بینی حالم را؟

امشب از آن شب های نفرین شده بود انگار...

از آن شب های مرگ

که هیچ کس را نداری حتی

سر بر شانه اش بگذاری

تا هق هق هایت کمی آرام شوند

تا بدبختی ات را پنهان کنی

میان آغوش پر مهر و لرزان کسی...

امشب از آن شب های پر از تنهایی است

که هیچ کس نیست تا حتی برایم لیوانی آب بیاورد

تا نفس بکشم

دیدی امشب حالم را؟

ندیدی...

کابوس هایم واقعی تر از آن شده اند

که از آن ها بگذرم

کابوس هایم شده اند امشب...

شده اند امشب

و من هیچ ندارم...

حتی مرگ را هم!

یکی از همین روزها بود

دیروز شاید

گفتم: و خدایی که در این نزدیکی است...

و امشب می گوییم: و توحمی که در مغز ما انسان هاست...

بی اعتقادی ام را دوست نداشتم هیچ وقت

دیروز بود که حس کردم خدایی هست

که مرا می بیند

که مرا دوست دارد

که مرا فراموش نکرده است...

امشب اما بی اعتقادی چندین ساله ام را دوست دارم...

امشب حال خوشی ندارم

امشب از آن شب های طلسم شده است

که مرگ برایم حکم آزادی را دارد...

و کجاست این شتری که همه جا هست و

من مدت هاست منتظرم؟

پس چرا دم خانه من نمی شیند

تا من بر کوهانش بنشینم

و بگذرم از میان این همه درد...

امشب چرت و پرت زیاد می گویم

می دانم...

امشب دیدی حالم را؟

تو هیچ وقت ندیدی...

تو همیشه گفتی..

گفتی و گفتی و رفتی...

پر شده ام

پر از بغض

پر از فریاد

اما شکستن را دوست ندارم

تنهایی ام را در آغوش می گیرم

و دود می کنم...

سیگار را با تمام احساساتم...

مگر امشب به جز دود کردن

به جز خاکستر کردن چه دارم؟؟

خاطرات را دود می کنم

و خاکستر دلم را می تکانم

سرفه می کنم...

به خاطر سیگار نیست

فشار خاطرات است

که سینه ام را می فشارد

و سرفه ام می گیرد

خودتان قضاوت کنید

روی پاکت را نگاه می کنم

من مرگ را انتخاب کرده ام

می کشم

پس چرا نمیای سراغم؟!!

امشب حالم بد است...

بد...


...

نه اینکه برگشتنت را نخواهم

خودت که خوب می دانی

چه حالی دارم این روزها

برگشتنت رویای محال بود روزی

حالا اما بیش از اندازه واقعی شده...

تو اینجایی

درست وسط تنهایی هایم

درست وسط زندگی ام

مهربان تر از همیشه

آرام تر از همیشه

مظلوم تر از همیشه

نمیدانم چرا حالا که باید خوشحال باشم

حالا که باید بودنت را شاد باشم

حالا که باید از ته دل قهقهه بزنم

اینجا آمده ام در تنهایی هایم

نشسته ام

و بیشتر از هر زمانی

از تو دور شده ام

نمی دانم چرا به جای قهقهه هایم

اشک به سراغم آمده...

نه اینکه دیگر نخواهمت

خودت که خوب می دانی

عزیز تمام روزهای منی

ولی چیزی در درونم می گوید

اشتباه است... اشتباه است...

ای کاش معنی این همه سردرگمی

را می فهمیدم

آن هم درست الان!!!

کاش نمی رفتی بخوابی امشب را

کاش پرت نمی شدم وسط تنهایی هایم

تا چیزی درونم آزارم دهد

تا روزهای گذشته از جلویم رد شوند...

کاش می گفتم: بیا امشب بیدار بمونیم...

ولی نگفتم

تو خوابیدی

و حالا این شده حال من

درست وقتی برگشتی

بغضم سنگین تر شده...

اشک هایم ادامه دارند

و کاش می دانستم چه حالی دارم

کاش می دانستم دلم چه می خواهد

که اینقدر می نالد؟

کاش امشب بمیرم و همه چیز را با خود دفن کنم...

کاش کمی عاقل نمی شدم

و امشب شادترین دخترک دنیا بودم

کاش کمی بزرگ نمی شدم

و امشب چیزهای دیگری می نوشتم...

کاش یا آنقدر عاقل باشم که تمامش کنم

برای همیشه

یا آنقدر دیوانه باشم که فکرهایی مغزم را نخورند

خوابم میاید شاید...

خسته ام

درد دارم انگار

حتی با بودنت...

کم اوردم جلوی این همه بی رحمی..

خسته ام

بیشتر از همیشه...

تا به کی گرفتار؟!!

دوست دارم کمی چشم هایم را ببندم

و زمان بگذرد

خیلی تند

مثل یک فیلم...

یک سال

دو سال...

و چشم هایم را باز کنم

نه اینجا

روی صحنه...

وسط آرزوهایم

که در آن زمان دست یافتنی شده اند...

چه در پاریس

و چه در همین ولیعصر

میان قشقایی و سایه و تالار اصلی

و حتی ایرانشهر...

چشم هایم را باز کنم

و ذهنم خالی باشد از گذشته

از همه آدم هایش

از همه خاطرات و زخم ها...

از همه بغض های کهنه...

پر باشم از شوق برای رسیدن به افسانه ام...

زندگی ام پر از آدم های جدید

ذهنم ولی خالی!

انگار که در وسط سن متولد شده ام

و قرار است به همه آن چیز هایی که می خواهم برسم...

آن وسط باشم

و اطرافم پر از هنر

و بچه های هنری

حتی کمی خل وضع!

آرزوهایم را لمس کنم

شاید با دوربینی آویزان بر گردن

شایدم تنها با لبخندی ساده

و آن میان

آدمی هم کنارم باشد

برای دل گرمی هایش

برای محبت هایش

برای با هم بودن و خوش بودنمان

نه برای عشق

نه برای آینده

نه برای خاطره ساختن

فقط و فقط برای همان لحظه

برای حال

برای با هم بودن و با هم خندیدنمان...

تا وقتی که هستیم

دلم می خواهد چشمانم را ببندم

دو سال دیگر باشد

تمام این چیز ها باشد

و من پر از غرور

پر از ذوق

پر از قهقهه

پر از هنر های نمایشی

پر از خودم!!