ذهنم از یادت پاک نمی شود...

هر چه از تو دور تر می شوم

یادت در من سنگین تر می شود...

نمی بینمت که در یادت غوطه ور نشوم

دریغ از اینکه غرقم در خاطراتت

دریغ از اینکه این اشک های گاه و بی گاه

هنوز هم مال توست...

از یادت خالی نشده ام

با این همه تنهایی

با این همه سکوت

با این همه بغض و بغض و اشک و بی تویی

با این همه نبودنت

زمان می گذرد

و پروانه شدنم آرزوست

دریغ از پیله ی تو...

پ.ن: نشد...