دل ها شور می زنند

قصه ها پیچ و تاب دردناکی دارند

قصه ها پایان خوشی ندارند

روزگار انگار بازی اش گرفته

اشک ها حلقه می زنند

بغض ها دیوانه ی شکستنند

من هم کمی می لرزم

نگاهم خسته شده

و کمرم قیژ قیژ می کند

انگار که له شده ام

و کاش کسی در این دنیا باشد

که له شده ام را هم دوست داشته باشد...