بهار هم آمد

برای من آنفولانزای بهاری اورد

و کمی دوری از تو

این دوری که می گویم

دوری احساس است

گاهی به روزهای تنهایی فکر می کنم

و می گوییم نبودنت بهتر از بودنت با این همه تلخی است؟!

اما باز هم وقتی نبودنت به ذهنم سرک می کشد

پر از بغض می شوم و اشک هایم می ریزد

و می گویم همین که هست...

این روزهایی که می گذرد

همه چیز زندگی برایم سخت شده انگار

به سختی زمستان 88

به سختی اسفند ماه همان سال کذایی

که مرگ برایم شیرین ترین واژه بود

چقدر بوی همان روزها می آید

می ترسم

از روزهای پیش رو

از روزهای لای تقویم

از 90 یی که قرار بود

هیچ چیزش شبیه 80 نباشد

اما هست...