اوایل هر روز می نوشتم...

می نوشتم که بخوانی...

که برگردی...

الان دیگر برای دل خودم است که می نویسم

برای دل تنگی هایم...

برای اشک هایم...

به حرمت عشق دیرینه ام

می نویسم چون کسی نیست

که حرف هایم را بشنود...

که دیگر نخواندی هم نخواندی...

می دانم دیگر بر نمی گردی...

می نویسم که بدانم مرده ام

که مرده ای که حالش خوب است 

منم!!

به دل نگیر اگر برایت کم می نویسم

که در وصف تو چه گویم...

به دل نگیر عزیزم...

هنوز هم به همان اندازه عزیزی

پ.ن: خسته شده ام از اینکه

باید از سانسور هایی بگذرد نوشته هایم

برای نوشته شدن...

شاید جایی دیگر...